و إِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَالَمین

 

برام هیچ حسی شبیه تو نیست کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه همین که کنارت نفس میکشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه تو زیباترین آرزوی منی


 



تاريخ : يکشنبه 12 / 3 / 1392 | 9:41 | عاشقت : مامان شادي |

روز تولدت به سویت ترانه ام

روز تولدت به صد شکر قانع ام

در زاد روز تولدت ای دخت مهربان

تبریک دارم و این شعر نیز بهانه ام



تاريخ : سه شنبه 27 / 5 / 1394 | 9:43 | عاشقت : مامان شادي |

جان مادر!

دیروز کنار همه ی آشفتگی های ذهنم، هم ردیف همان احساسهای لطیف، اندازه های تو را وجب می گرفتم. گفتم اگر اندازه ی قد تو از همه بلندتر نیست پس چگونه بدون ایستادن روی بلندترین نردبان دنیا دستهایت به آسمان می رسد و ستاره می چینی و لا به لای موهای من پنهان می کنی؟

اگر شبیه آدمهای پررنگ و هزار رنگ هستی پس چرا رنگ تو از زلالی آب یک لیوان شیشه ای تمیز، شفاف تر است؟

خوب می دانم تو فرشته ای!

همان فرشته ای که خدای بزرگ به من هدیه داده، همان فرشته ای که نفسم به نفسش بند است، همان فرشته ای که با شنیدن صدایش جان می گیرم، همان فرشته ای که خودم را در آینه چشمانش می نگرم و از معصومیتش لبریز می شوم. همان فرشته ای که بوی خدا را می دهد... بواسطه توست که بهشت زیر پای من است.

پس ای فرشته من!

به من بگو با این همه بزرگی چگونه در همه ی کوچکی من جا شده ای؟؟؟!!!



تاريخ : يکشنبه 21 / 10 / 1393 | 12:38 | عاشقت : مامان شادي |

لبخند تو خلاصه خوبیهاست
لختی بخند خنده گل زیباست
پیشانیت تنفس یك صبح است
صبحی كه انتهای شب یلداست



تاريخ : سه شنبه 16 / 10 / 1393 | 14:30 | عاشقت : مامان شادي |

چهارشنبه 93/10/10 که دایی جان دفاع از پایان نامه اش داشت و من و بابایی هم رفته بودیم و چون تو خواب بودی مامان جون اومد پیشت؛از خواب بیدار شده بودی و چادر مامان جون را روی مبل دیده بودی و فهمیده بودی که مامان جون تو اتاق خوابه

ترنم:« سلام، صبح بخیر عشقم»

مامان جون:سکوت سکوتو الکی چشماشو بسته بوده ببینه چی می گی

ترنم:« مگه لالی جواب منو نمیدی، مگه گرگ زبونتو خورده»

مامان جون گیجخندهبغل

--------------------------------

ترنم در حال مکالمه با مامان جون

سلام، خوبی، بهتری؟ الحمد الله شکر خدا،کاری نداری بیام برات انجام بدم..... کاری نداری

مامان جون بعد از  کلی قربون صدقه رفتن برای ترنم:« نه نه کارت دارم گلی قطع نکن»

ترنم:« انقدر خودتو واسه من لوس نکن، کاری نداری خداحافظ»

مامان جوندلخورخندهمحبت

-------------------------------

فاطمه دایی عباس دلتنگ ترنم شده بود و پنج شنبه شب اومد خونمون موند

مامان شادی:« بچه ها امشب شب کریسمسه، بابانوئل برای بچه های خوب کادو میذاره»

ترنم:«فاطمه برای تو هم کادو میذاره ولی منو بیشتر از تو دوست داره چون تا الان یه عالمه بهم کادو داده، یخچال، دفتر، دستکش و.....»

مامان شادیبوسبوسبوس



تاريخ : شنبه 13 / 10 / 1393 | 11:46 | عاشقت : مامان شادي |

دخترکم!

روزی خواهی فهمید که بابانوئل کیست؟بابانوئلی که به خاطر دیدن برق شادی در چشمانت و رنگین کمان لبخند برلبانت از یک ماه قبل از کریسمس،هفته ای دوبار و شاید هم بیشتر، زیر بالشتت کادو و خوراکی های رنگارنگ می گذارد تا تو از خواب ناز بیدار شوی و با خوشحالی زیر بالشتت را ببینی و بعد بگویی :«چون دیروز کار خوبی کرده ام برایم کادو گذاشته است» . دورت بگردم که مفهوم کار خوب را می دانی.

عروسک نازم!

تو تمام دنیای منی، و من مامانوئلت تا جان در بدن دارم برای شادی تو از هیچ کاری فروگذار نیستم. تو فقط شاد باش و بخند که لبخندت آرامش من است.



تاريخ : شنبه 13 / 10 / 1393 | 11:12 | عاشقت : مامان شادي |

عشقم!

خوشبختی رنگین کمان لبخند توست

که با هر ترنم باران

بر لبانت نقش می بندد

تو فقط شاد باش

من اشک آسمان را در می آورم

چتر هم كه باز كنم

بي فايده است...

خيس خجالت مي شوم

زير باران خوبي هايت!



تاريخ : شنبه 13 / 10 / 1393 | 10:33 | عاشقت : مامان شادي |

دخترم شیرین تر از شهد عسل           دخترم صد شعر نو یکصد غزل

دخترم زیباترین رنگین کمان                     آفتاب روشن این آسمان

دخترم گلدان گلهای بهار                      دانه یاقوت زیبای بهار

دخترم الماس انگشتر نشین                  شاهکاری نیست زیباتر از این



تاريخ : چهارشنبه 14 / 8 / 1393 | 13:20 | عاشقت : مامان شادي |
تاريخ : جمعه 25 / 7 / 1393 | 22:23 | عاشقت : مامان شادي |

موهای ترنم را در موقع تحویل از مهد کودک  خیلی قشنگ بافته بودند

خانم مدیر: ترنم موهایت را کی بافته؟

ترنم : خاله ی خواب

مدیر و معاون کلی قربون و صدقه اش رفتند.( منظور ترنم از خاله خواب خاله شیرین مربی بود که مسئول نوزادان و خواب بچه ها در ظهر می باشد)

خندهخندهخندهخندهخندهخندهخندهخنده

ترنم در مهد مهراندیش( مهد قبلی)

ترنم: مامان امروز خاله زهرا با دستای تیزش منو قلقلک داد دردم گرفت.

مامان: ترنم دستای تیز یعنی چی؟!!!سوال

ترنم: پنجه های دستش را خم کرد و گفت یعنی این.

من عاشق این لفظش هستم

تعجبتعجبتعجبتعجبتعجبتعجبتعجبتعجب



تاريخ : جمعه 25 / 7 / 1393 | 21:57 | عاشقت : مامان شادي |

عروسک مامان از 7 مهر ماه دیگه میاد مهد اداره. با اینکه صبحها  کمی سختش است از خواب بیدارشه و من هم سختم است که ببرمش و مسیرمون هم دوره ولی آرامش عجیبی داره و این برام مهمترین چیزه که به تمام سختی های دنیا می ارزه و از همه بهتر مربیشه که علاوه بر اینکه شاگرد من است خیلی مربی مهربان و باوجدانی است.ترنم جونم خیلی مهدش را دوست دارد و خیلی شعرهای قشنگی یاد گرفته است.



تاريخ : جمعه 25 / 7 / 1393 | 21:46 | عاشقت : مامان شادي |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 17 صفحه بعد
.: Weblog Themes By VatanSkin :.