ترنم جانترنم جان، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

❤براي قشنگترين زمزمه هستي؛ترنم❤

آب بازي روي پشت بام

دختري دارم زلال تر از آب كه هر روز با بوسيدن دستهايش،جاني دوباره مي گيرم   ناقلا! خنده خنده روي پاهات آب مي ريزي تا من چيزي بهت نگم پول بده تا بهت ماهی بدم، ماهیه، ماهی مامان! كدام توپ را مي خواهي؟ (ناراحت از اتمام آب بازي) ،تو نذاشتي من بازي كنم  ٢سال و ١٠ ماه و ٦ روزگی- ٣/٤/٩٢   ...
5 تير 1392

صدايم كن

امــــــــــــــروز باهمـه ی دنـیــــــــاقهــــــرم امــــــــــاتــــــــــو صدایـــــم کــن بـــــــــرمـے گـــــــــــــردم ...   ...
2 تير 1392

قلب عاشق

کنار تو فقط آروم میشم پر از دلشوره ام هر جای دیگه تو تقدیر منی بی لحظه ای شک چشات اینو بهم هر لحظه می گه تو می خندی پر از لبخند می شم تموم زندگیم خوشرنگ می شه صدای پای تو، تو خونه هر روز واسه من بهترین آهنگ می شه... با عشق تو همه دنیا به چشمم پر از تصویرهای خوب و شاده به شوق بودنت حالا خدا هم به من یک قلب عاشق هدیه داده...   ...
28 خرداد 1392

باورم نمي شود...

     باورم نمي شود تو همان عروسك زيباي مني كه انتظارت را مي كشيدم و حالا داري پيش  رويم لبخند مي زني و به من احساس مالكيت مي دهي. وقتی دلم می گیرد و گریه امانم نمی دهد، سریع دستمال کاغذی می آوری و اشکهای مرا پاک می کنی و با لبهای قرمزت بوسه بارانم می کنی و مدام می گویی:«جونی، جونی، مامان بخند اگر گریه کنی من می میرم» خدا نکند که زخمی روی دستم ببینی، سریع بوسش می کنی و می گویی:« مانی خوب شد.» و من هم دیگر به بوسه های تو ایمان آوردم چون که معجزه می کند. وقتی بعد از ساعتهای طولانی دوری،با هم خلوت می کنیم دلت می خواهد فقط مال تو باشم، بازی کنیم، برقصیم، قصه بخوانیم، کاردستی درست کنیم،&...
27 خرداد 1392

حرفهاي شيرين تر از عسل(1)

در خانه مامان جون را باز مي كني و ميروي توي راهرو.    خاله:« ترنم بيا تو، دزد مي بردت» ترنم: «نه، مواظبم» (2 سال و 9ماه و 27 روزگي)   ------   رفتيم مولودي مادر شوهر خاله، پيرزني را ديدي. با تعجب پرسيدي:« چرا اين خانومه اين شكلي نشسته؟» مامان:« پاش درد مي كنه و به خاطر همين روي پشتي نشسته» ترنم: « آخي دستاشو، رفته حموم دستاش پير شده» (2 سال و 9ماه و 27 روزگي)   ----- مشغول بازي با هم  ترنم: « من ديگه از دست تو خسته شدم، همش منو تنها مي ذاري و ميري اداره، دلم برات تنگ مي شه » مامان:&laqu...
26 خرداد 1392

يك روز مياد كه...

يك روز مياد كه دخترك سه چرخه سوارت، يكي از چرخهايش را كم كند و با دو چرخه اش به پيست دوچرخه سواري رود.     يك روز مياد كه دخملك عاشق طبيعت، كه هميشه مراقب بدو بدو كردنش در پارك بودي با اجازه تو با دوستانش به پيك نيك رود.      يك روز مياد كه دخترك با مزه ات، كه روزي شيرين كاري زياد مي كرد و همه را مي خنداند خودش از قيافه اش خنده اش بگيرد و قربون صدقه خودش رود.       يك روز مياد كه دخترك مو سيقي داني كه گيتار پدر از دستش در امان نبود، پيانيست بزرگي شود و همراه پدر بنوازد.      يك روز مياد كه دخترك م...
25 خرداد 1392