هديه روز دختر
ديروز از اداره بهت زنگ زدم و روزت را تبريك گفتم و گفتم:«چي مي خواي برات بخرم».تو هم گفتي:« هيچي نمي خوام، خونه مامان جون يه عالمه خوراكي دارم، دايي جان هم برام آبميوه خريده» گفتم:« بستني نمي خواي؟» با خوشحالي تمام گفتي:« ماماني خوب شدم ، ديگه سرفه نمي كنم برام سالار بخر» قربونت برم كه به يك بستني هم قانعي. مي خواستم برات لباسشويي بخرم كه ديگر وقتي لباسشويي را روشن مي كنم نترسي و نگويي لباسشويي منو مي بينه ولي متاسفانه وقت نكردم به خريد روم. بستني سالار برات خريدم و همين كه در را باز كردي پريدي بغلم و گفتي:« سلام عشقم، سلطانم، خسته نباشي زندگي من» همديگر را بوسيديم بعد از خوردن بستني چشمت به كتابهاي آموزشي ات افتاد و گفتي:« خانم معلم امتحانم را كار نكردم» و با هم مشغول آموزش و تفكر شديم.آخ كه چقدر لذت بخش است وقتي كنارمي و درهوايت نفس مي كشم.



هديه روز دختر
