شوق پرواز من
من شوق پروازم اگر بال و پرم باشی
یک سینه آوازم اگر شور و شرم باشی
تو روح شعری، دوست دارم از تو بنویسم
تا لابلای برگ های دفترم باشی
روز ازل گم کرده بودم نیمه ی خود را
شاید همان گم کرده،نیم دیگرم باشي



بعضي روزها كه از سر كار مي آيم با مامان جون در چمنهاي در خانه اشان در حال بازي كردني و با صداي مامان جون كه ميگه:« ترنم مامانت آمد» دلم به سويت پر مي كشد تندتر قدم برميدارم كه زودتر در آغوش بگيرمت، ولي با بي معرفتي تمام جيغ مي كشي و ميگي:« مي خوام خونه مامان جون بمونم» ولي وقتي در دستانم چيزي مي بيني مثل برچسب،دفتر و... سريع در آغوشم مي آيي و مي گويي:« سلام سلطانم، سلام عشق من، خسته نباشي زندگي من » بعد كه دستهاي كوچولويت را در دستانم مي فشارم، ميگي:«ماماني ميدوني چرا بعضي روزها كه از سركار مي آيي سرت جيغ مي زنم؟ چون منو تنها ميذاري و ميري سركار» آن موقع واقعاً شرمنده ات مي شوم و محكم بوست مي كنم و مي گويم:« مرا ببخش، قول مي دهم آخر هفته دو روز پيشت بمانم، اگه سركار نرم كه نمي تونم هر چيزي بخواي برات بخرم» خلاصه كه سركار رفتنم شده عذابي براي تو و من...


شوق پرواز من
