ترنم جانترنم جان، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره

❤براي قشنگترين زمزمه هستي؛ترنم❤

شوق پرواز من

1392/6/12 10:31
نویسنده : مامان شادي
316 بازدید
اشتراک گذاری

من شوق پروازم اگر بال و پرم باشی

یک سینه آوازم اگر شور و شرم باشی

تو روح شعری، دوست دارم از تو بنویسم

تا لابلای برگ های دفترم باشی

روز ازل گم کرده بودم نیمه ی خود را

شاید همان گم کرده،نیم دیگرم باشي

 


 

 بعضي روزها كه از سر كار مي آيم با مامان جون در چمنهاي در خانه اشان در حال بازي كردني و با صداي مامان جون كه ميگه:« ترنم مامانت آمد» دلم به سويت پر مي كشد تندتر قدم برميدارم كه زودتر در آغوش بگيرمت، ولي با بي معرفتي تمام جيغ مي كشي و ميگي:« مي خوام خونه مامان جون بمونم» ولي وقتي در دستانم چيزي مي بيني مثل برچسب،دفتر و... سريع در آغوشم مي آيي و مي گويي:« سلام سلطانم، سلام عشق من، خسته نباشي زندگي من » بعد كه دستهاي كوچولويت را در دستانم مي فشارم، ميگي:«ماماني ميدوني چرا بعضي روزها كه از سركار مي آيي سرت جيغ مي زنم؟ چون منو تنها ميذاري و ميري سركار» آن موقع واقعاً شرمنده ات مي شوم و محكم بوست مي كنم و مي گويم:« مرا ببخش، قول مي دهم آخر هفته دو روز پيشت بمانم، اگه سركار نرم كه نمي تونم هر چيزي بخواي برات بخرم» خلاصه كه سركار رفتنم شده عذابي براي تو و من... 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان خورشيد
12 شهریور 92 15:27
سخت نگير. بلاخره بچه ها هم بايد با اين دنيا و مشكلاتش آشنا بشن.
من هميشه سعي ميكنم سركار رفتنم رو برا خورشيد عادي و روتين جلوه بدم.
هميشه تو آغوشتون باشه الهي.


ممنون عزيز