دلم براي آغوشت تنگ شده...
فرشته كوچك آرزوهايم! نمي دانم چرا اين قدر عجيب به من وابسته شده اي به طوري كه هرروز صبح با ديدن جاي خالي من شروع به گريه مي كني و مي گويي :« مامان شاديم كوش؟ مامان شاديم رفت؟ مامان شاديمو مي خوام، اين بالشتشه، نخوابيد روش، مامان شادي بيا بخوابيم» و تا دو ساعت بعد از بيدار شدنت مدام بهانه ام را مي گيري و وقتي از سركار به خانه مي آيم چندين بار حدود 5 دقيقه دستانت را دور گردنم مي آويزي بويم مي كني و مرا مي بوسي و آن قدر فشارم مي دهي كه انگار سالهاست از تو دورم و حتي تا آشپزخانه كه مي روم دنبالم مي گردي كه مبادا تنهايت بگذارم و مدام مي گويي: «مامان شاديمو ديس دارم» و جالب اينجاست كه كارهاي...
نویسنده :
مامان شادي
13:34






