اولين شينيون و رفتن به عروسي
در 2 سال و اا ماه و 22 روزگي ات، براي عروسي پسر عمه بابات، با هم رفتيم آرايشگاه و مثل پرنسس ها نشستي و بدون اين كه آخ و اوخ كني براي اولين بار موهايت را شينيون كردي، وقتي آرايشگر گيره ها را در موهايت فرو مي برد من به جاي تو دردم مي گرفت، آخه ما دو روح در يك جسم هستيم الهي بميرم كه قشنگ چشمهايت را مي بستي تا برايت تافت بزنند مثل يك تكه ماه شده بودي، بردمت آتليه و سپس رفتيم عروسي، آن قدر خسته شدي كه در ماشين خوابت برد و من با بدبختي تمام تو را بغل كردم و از پله ها بالا رفتم، باز هم مي خواستي بخوابي و كمي نق نق كردي، تا اين كه با ديدن بچه ها سرحال شدي و همش مي گفتي :« مامان بيا بريم برقصيم». كلي بدو بدو كردي، براي خ...
نویسنده :
مامان شادي
9:30








